الشيخ أبو الفتوح الرازي
55
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
آورد ، و در اين وقت عيّاش غايب بود و خبر نداشت از اسلام حارث . چون بازآمد ، يك روز اين حارث را ديد به قبا ، حمله برد بر او و او را بكشت . مردم او را گفتند : چرا كشتى اين را كه اين مسلمان است ؟ او گفت : من ندانستم و پشيمان شد ، و بنزديك رسول آمد و اين حال با رسول - عليه السّلام - بگفت و سوگند خورد كه من از اسلام او خبر نداشتم . خداى تعالى اين آيت فرستاد : * ( وَما كانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلَّا خَطَأً ) * ، گفت : نباشد هيچ مؤمن را كه مؤمنى را بكشد ، يعنى روا نباشد او را و حلال نبود و رخصت نيست او را كه مؤمنى را بكشد [ مگر ] ( 1 ) به خطا . [ خطا ] ( 2 ) استثناى منقطع است بر ( 3 ) قول بيشتر مفسّران به معنى « لكن » ، چنان كه شاعر گفت ( 4 ) : من البيض لم تظعن بعيد او لم تطأ على الأرض [ الَّا ريط برد مرجّل ] ( 5 ) [ و المعنى انّها لم تطأ على الارض ] ( 6 ) وطئت على برد مرجّل و هو غير الارض يصفها بانّها ناعمة ، و اين را مثال بسيار است ، قال اللَّه تعالى : ما لَهُمْ بِه مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ الظَّنِّ ( 7 ) ، و تقدير اين است كه : هيچ مؤمن را نيست كه مؤمن را بكشد بعمد و قصد ، امّا اگر به خطأ كشد او را حكمش اين است كه گفت در آيت . و قومى گفتند ( 8 ) : استثنا متّصل است و معنى آن است كه : اگر مؤمنى [ مؤمنى ] ( 9 ) را بكشد بخطا از ايمان و حكم ايمان بيرون نباشد ( 10 ) ، و اگر بعمد باشد از حكم بدر بود ( 11 ) ، و اصحاب وعيد باشد ( 12 ) حكم آن كس كه او بر سبيل خطا كسى را بكشد بگفت . و « خَطَأً » در هر دو جايگاه نصب او بر تمييز ( 13 ) است ، براى آن كه در اوّل تقدير
--> ( 9 - 1 ) . اساس ، مت : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 2 ) . اساس و همهء نسخه بدلها بجز مت : ندارد ، از مت افزوده شد . ( 3 ) . اساس ، مت سبيل ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد . ( 4 ) . تب شعر . ( 6 - 5 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به وز و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . ( 7 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 157 . ( 8 ) . مر كه . ( 10 ) . مر : بدر نيايد . ( 11 ) . لب ، لت ، مر و اين تأويل معتزله . ( 12 ) . تب ، آج امّا ، لب ، مر ، لت : آنگه . ( 13 ) . امت ، آج ، لب ، مر : تميز .